دوشنبه ۲۹ مرداد ۰۳
از اونجایی که خیلی بیپولم تو فکر بودم به جای حلقهی طلا، حلقهی نقره بگیرم و ازش خواستگاری کنم. بعداً فهمیدم واسه خودش و اکس قبلیش از خفنترین و گرونترین طلافروشی شهر حلقهی طلا خریده بوده. میدونم باباش پولش رو داده ولی خب در هر صورت دلم از این شکست که من هیچی نیستم و نمیتونم واسه کسی که دوستش دارم خرج کنم. بدتر از اون از خانوادهم هم نمیتونم قرض بگیرم. درنهایت بیخیال این قضیه شدم.