فهمیدم حتی قبل از من رو سه-چهار نفر دیگه هم کراش داشته و حتی کانفس کرده بوده و چه میدونم از این حرفا. بیشتر از قبل اینسکیور شدم. فکر کنم اونقدرا هم خاص نبودم و نیستم. :))
فهمیدم حتی قبل از من رو سه-چهار نفر دیگه هم کراش داشته و حتی کانفس کرده بوده و چه میدونم از این حرفا. بیشتر از قبل اینسکیور شدم. فکر کنم اونقدرا هم خاص نبودم و نیستم. :))
از اونجایی که خیلی بیپولم تو فکر بودم به جای حلقهی طلا، حلقهی نقره بگیرم و ازش خواستگاری کنم. بعداً فهمیدم واسه خودش و اکس قبلیش از خفنترین و گرونترین طلافروشی شهر حلقهی طلا خریده بوده. میدونم باباش پولش رو داده ولی خب در هر صورت دلم از این شکست که من هیچی نیستم و نمیتونم واسه کسی که دوستش دارم خرج کنم. بدتر از اون از خانوادهم هم نمیتونم قرض بگیرم. درنهایت بیخیال این قضیه شدم.
فکر کن تو عمرت راجع به چیزی که ازش سر در نمیاری اظهار نظر نکنی ولی وقتی موقعی میشه که یه چیزی حالیته و میخوای دربارهش نظر بدی ساکتت کنن.
دلم میخواد برگردم. دلم میخواد همهی چیزایی که این چند وقت تو گلوم گیر کرده و بیرون نمیاد رو بیرون بریزم، ولی هرکاری میکنم نمیتونم. تو ذهنم همهی حرفارو مرور میکنم ولی وقتی به تایپکردنشون میرسه ذهنم پاک میشه.